-

همسریابی هرمزگان با پستو: قصه عشق من، احمد صیاد بندرعباسی، در جزایر گرم و پرمهر جنوب
سلام رفقا! من احمدم، ۳۲ ساله، صیاد ماهی از بندرعباس. از اوناییام که صبح زود با قایق میرم خلیج فارس، شب برمیگردم با سبد…
-

همسریابی در استان مرکزی با پستو: قصه من، رضا، از اراک تا پیدا کردن عشق واقعی
سلام رفقا! من رضا هستم، ۳۶ ساله، اهل اراک، مرکز استان مرکزی. کارم تو کارگاه تراشکاریه، همون که میگن “تراشکار اراکی”، با دستای پینهبستهام…
-

همسریابی مازندران با پستو: قصههای عاشقانه از دل جنگلهای سبز
همسریابی مازندران: از دل جنگلهای هیرکانی تا پیدا کردن عشق واقعی با پستو سلام رفقا! من حسنم، ۳۵ ساله، اهل ساری، از اونایی که…
-

همسریابی گیلان با پستو: قصهی من، علیِ رشتی، از پیدا کردن عشق تو دشتهای سرسبز
مقدمه: من کیام و چرا پستو شد نجاتم تو همسریابی گیلان سلام رفقا! من علیام، ۳۸ ساله، اهل رشت، تو دلِ شهر بارونی. شغلم؟…
-

همسریابی در گلستان: قصه من، احمد، از گرگان تا گنبد، با پستو عشق پیدا کردم!
مقدمه: من احمدم، از دل گرگان، و همسریابی برام مثل پیدا کردن گنج تو مزرعه بود سلام رفقا! من احمدم، ۳۵ ساله، اهل گرگان،…
-

همسریابی کهگیلویه و بویراحمد با پستو: داستان عشق زاگرسی من، حسن از یاسوج
سلام رفقا! من حسنم، ۳۴ ساله، اهل یاسوج، مرکز استان کهگیلویه و بویراحمد. کارم چوپانیه، با گوسفندام تو دشتهای سرسبز زاگرس میچرخم. عشق به…
-

همسریابی کرمان با پستو: از کویرهای داغ تا عشقهای پستهای، داستان من و زهرا
مقدمه: من کیام و چرا پستو شد نجاتم تو همسریابی کرمان؟ سلام رفقا، من علیام، ۳۲ ساله، اهل کرمان، از اونایی که صبح تا…
-

همسریابی قزوین: از کوچههای باریک قزوین تا عشق واقعی با پستو
سلام رفقا! من رضا هستم، ۳۵ ساله، اهل قزوین، از اونایی که صبحها با بوی نون تازه از تنورهای سنتی بیدار میشم و شبها…
-

همسریابی در سیستان و بلوچستان: داستان واقعی من، احمد، از پیدا کردن عشق در دل کویر و دریا
مقدمه: چرا همسریابی در سیستان و بلوچستان مثل پیدا کردن نخل در طوفان شن سخته، اما شیرینه! سلام رفقا! من احمدم، ۳۲ ساله، اهل…
